خرید بک لینک
چنان زندگی را سخت گرفته ایم، گویی سالها قرار است باشیمکاش یاد بگیریم رها کنیم و بگذریم...گاهی باید رفت...دل به ساحل نبندیم، باید دل را به دریا زدما به آرزوهایمان یک رسیدن بدهکاریمزندگی کوتاه استشاید فرصتی نیست تا عکسی شویم یادگاری بر روی طاقچه ای که هر روز گردگیری مان کنند!اصلا گاهی باید نرسید... اصلا قرار نیست به همه آرزوها رسیدگاهی نرسیدن، نداشتن و نفهمیدن... تو را عاشق تر می کند.و مفهوم زندگی چیزی جز عشق نیستدر لحظه زندگی کنیم و شاکر داشته هایمان باشیم

برچسب: نویسنده: هلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:18

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بسﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ.پروفسور حسابی

برچسب: نویسنده: هلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:18

برای سوخته دل، بستر و مزار یکیستتمشکِ ترشِ لب و تُنگِ زهرمار یکیستتفاوتی نکند اشک و بغض و هق هقِ مامسیرِ چشمه و سیلاب و آبشار یکیستهنوز گُرده ی سهراب، سرخ مثل عقیقهنوز رسمِ پدر سوزِ روزگار یکیستهنوز طعنه به جان میخرد زلیخا وهنوز بر درِ کنعان امیدوار یکیستهزار بار دلم سوخت در غمی مبهمدلیلِ سوختنش هر هزار بار یکیستحرام باشد اگر بی وضو بغل گیرمکه قوسِ پیکره ی برنو و دوتار یکیستشبی ترنج به بَر میکشد شبی حلاجشکایت ازکه کنیم ای رفیق؟!دار یکیستدو مصرع اند دو ابرو شکسته نستعلیقمیانِ هر غزلی بیتِ شاهکار یکیستبه دستِ آنکه نوازش شدیم، تیغ افتاددلیل خون جگریِ من و انار یکیست!به دشنه کاریِ قلبم برس ادامه بدهخدای هر دوی ما انتهای کار، یکیستحامد عسکری

برچسب: نویسنده: هلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:18

صفحه بندی